X
تبلیغات
نماشا
رایتل

جنگ روانى چیست؟

آرم شبکه سی ان ان

 

«در جنگ روانى هدف تصرف پانزده سانتى متر بین دو گوش انسان است».

 

بحث مقوله «جنگ روانى» یا به عقیده برخى «جنگ نرم» این روزها بیشتر از گذشته در محافل رسانه اى و سیاسى کشور مطرح است، اما به راستى حقیقت جنگ روانى چیست؟ چه کسانى و با چه اهدافى به دنبال تحقق آن هستند و به آتش آن دامن مى زنند و سرانجام این که تاریخچه این مسأله به چه زمانى بازمى گردد.

این ها سؤالاتى است که این نوشتار با توجه به برخى تحولات سیاسى روز کوشیده پاسخ آن ها را بیابد

 

جنگى به قدمت تاریخ بشر

به اعتقاد مورخان سیاسى، عملیات روانى سابقه اى به قدمت تاریخ انسانیت دارد. از این حیث کمتر برهه اى از تاریخ حیات سیاسى و نظامى بشر را مى توان یافت که فارغ از این عنصر باشد. محققان زیادى در پى یافتن قدیم ترین نمونه هاى استفاده از جنگ روانى بوده اند. در این باره «پل لاین بارگر» سابقه استفاده از جنگ روانى را به جنگ کیدئون با مادها نسبت مى دهد. در این جنگ کیدئون برخلاف رسوم نظامى زمان خود که هر دسته 3 نفره یک مشعل داشتند، به هر یک از سپاهیان مشعلى داد و این توهم را در ذهن دشمن ایجاد کرد که شمار افرادش، 3 برابر میزان واقعى است، در نتیجه توانست بدون هیچ درگیرى به پیروزى دست یابد.

از این زمان به بعد، کم کم این باور به وجود آمد که جنگ دست کم در دو زمینه رخ مى دهد؛ میدان نبرد و افکار عمومى. در تاریخ اسلام، روشن کردن آتش از سوى سپاهیان اسلام در شب فتح مکه و ایجاد ترس در دل مکیان از این راه، نقش مهمى در شکستن مقاومت آنها داشت و قرآن کریم را بر سر نیزه کردن حیله عمروعاص و شکست دادن سپاه در آستانه پیروزى امام على(ع) با این وسیله، نمونه هاى برجسته اى از جنگ هاى روانى است که به اقتضاى فرصت و نبوغ طراحان آن، به منصه ظهور رسیده اند.

از نمونه هاى جالب توجه و گسترده جنگ روانى در سده بیستم میلادى مى توان به جنگ جهانى دوم اشاره کرد. هنگامى که در سال 1939 محققان آلمانى به منظور توجیه شکست کشورشان در جنگ جهانى اول اعلام کردند که از جمله مهم ترین علل شکست، غفلت آلمان از سلاح تبلیغات و استفاده مؤثر رقیبان از آن سلاح بوده است، در واقع خبر از حضور گسترده ابزار تأثیرگذارى روانى در صحنه سیاست و نظامى گرى مى دادند. وقوع تحولاتى چون تشکیل وزارت تبلیغات در آلمان و سازمان هاى موسوم به جنگ روانى و تبلیغات جنگى در دیگر کشورها، گواه عملى این ادعا بود.

 

سایکو استراتژى؛ راهبرد روانى آمریکا

جداى از آلمان ها، بحث عملیات جنگ روانى، به شدت مورد توجه آمریکایى ها قرار گرفت که پس از جنگ جهانى دوم به همراه شوروى، خود را ابرقدرت جهان مى دانستند تا جایى که آن ها در کنار استراتژى نظامى، سیاسى و اقتصادى، اصطلاح «سایکو استراتژى» یا راهبرد روانى را طرح و به طور عملى بیان کردند که عنصر روانى از مسأله زمان جنگ فراتر است و در هنگام صلح نیز باید به آن به صورت گسترده پرداخته شود.

در تمام سال هاى جنگ سرد، متولى اصلى جنگ روانى آمریکا بر ضد شوروى، پنتاگون با نظارت کاخ سفید بود که البته در این حیطه دست آخر آمریکا توانست غالب شود اما شاید جالب باشد بدانید که هم اکنون چهره اصلى اتاق فرماندهى کاخ سفید در این جنگ، خانم کارن هیوز است. فردى که بوش او را به عنوان معاون وزیر خارجه اش در امور رسانه هاى عمومى منصوب کرد. چندى پیش هم خبرى از خانم هیوز منتشر شد مبنى بر این که آمریکا، براى مقابله با گسترش حس تنفر از آمریکا در جهان، نیروى واکنش سریع تشکیل مى دهد و از آنجا که مرکز اصلى این تنفر، بدون تردید ایران است، از این رو برنامه هاى خود را در جنگ نرم بر ضد ایران متمرکز کرده است. بمباران خبرى و تبلیغاتى بر ایران تنها گوشه اى از این برنامه ها ست.

 

مشخصه هاى جنگ روانى جدید

بى شک باید گفت جنگ روانى جدید با جنگ روانى گذشته، داراى تفاوت هایى است. آنچه امروزه به عنوان جنگ روانى جدید مطرح است، در واقع محصول یک سرى تحولات صنعتى و تکنولوژیک از جمله گسترش ارتباطات اجتماعى است که نخستین بار در اروپا رخ داد. توسعه و گسترش ارتباطات به نوبه خود موجب شد تا انسان هایى که تا پیش از این، تنها در محدوده قومى، قبیله اى و محلى فکر مى کردند، این بار ملى و جهانى فکر کنند و به مسائل دنیایى فراتر از مناطق محدود خود بیندیشند. از سویى پس از انقلاب صنعتى و گسترش و تراکم جمعیت شهرنشین، زمامداران امور کم کم با جریان افکار عمومى روبرو شدند که از قدرت فراوانى برخوردار بود. به این ترتیب، تعریف خاصى از جنگ روانى به عنوان بخشى از کشوردارى مطرح شد، بدین معنا که جنگ روانى، سلاح نوین جنگى در دنیاى مدرن محسوب مى شد که در عین تدافعى بودن، حتى مى توانست تهاجمى باشد و ضمن تقویت روحیه ملت و سربازان خودى، به شکستن روحیه دشمن بپردازد.

از همین منظر است که وزارت دفاع ـ بخوانید جنگ ـ آمریکا مفهوم جنگ روانى را این گونه بیان مى دارد: «جنگ روانى، استفاده برنامه ریزى شده از تبلیغات و دیگر اعمالى است که قبل از هر چیز با هدف تأثیر بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن بى طرف یا دوست به شیوه اى خاص براى اهداف ملى صورت مى گیرد.»

 

امپریالیسم رسانه اى، بازوى آمریکا در جنگ روانى

اصطلاح «جنگ روانى» در آمریکا پس از انتشار کتاب معروف جنگ روانى آلمان نوشته فاراگو در سال 1942 گسترش یافت و در پایان جنگ جهانى دوم در دیکشنرى وبستر وارد شد و بخشى از فرهنگ سیاسى و نظامى آن زمان را تشکیل داد.

در سال 1946 یعنى تنها یک سال پس از پایان جنگ دوم جهانى، دولت ترومن به منظور کسب آمادگى براى اجراى جنگ روانى در کره، طرحى با عنوان «نبرد حقیقت» را با تهاجم عظیم روانى  تصویب کرد. ارتش آمریکا، اداره و ریاست جنگ روانى را به عنوان بخش ستادى ویژه ایجاد کرد و در کنار واحدهاى رزمى، واحدهاى جنگ روانى گسترده اى را با استفاده از تجربیات جنگ جهانى دوم تشکیل داد و از آن زمان تاکنون، سازمان ها و واحدهاى روانى - تبلیغاتى آمریکا با توسعه اى روزافزون همواره به عنوان یکى از بازوهاى اصلى آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده اند.

این سازمان ها در حقیقت طیف وسیعى از رادیو و تلویزیون ها، ماهواره ها، کتابخانه ها، بورس هاى دانشگاهى، خانه هاى فرهنگى، آژانس هاى تبلیغاتى، مراکز فیلم سازى به ویژه هالیوود، واحدهاى جنگ روانى نظامى، تشکیلات ستادى و... را شامل مى شود. در حقیقت شمار پرسنل، بودجه، حجم و گستردگى فعالیت آنها چنان است که از حوصله بحث خارج است، اما در اینجا تنها به نمونه هاى مهمى از آن بسنده مى شود:

1- رکن اصلى تبلیغات رادیویى آمریکا در سطح جهان، رادیو صداى آمریکا است که در سال 1948 به 23زبان فعالیت خود را در راستاى تبلیغات سیاه و خاکسترى - البته به تعبیر خودشان - آغاز کرد. رادیو صداى آزاد ایران تنها بخش کوچکى از تبلیغات رادیویى آمریکا بود که در سال 1980یعنى دو سال پس از پیروزى انقلاب، شنیده شد و تا مدت ها به تبلیغات برانداز بر ضد نظام نوپاى جمهورى اسلامى ایران ادامه داد.

2- موج فراگیر امپریالیسم رسانه اى امروزه دیگر حقیقتى است که نمى توان و نباید به راحتى از کنار آن گذشت. شکل گیرى و تقویت کمپانى هاى پرشمار تبلیغاتى و رسانه اى در کنار شرکت هاى بسیار بزرگ تبلیغاتى و خبرى همچون تایم وارنر، وایاکام، نیوزکورپوریشن و والت دیزنى تنها بخش کوچکى از ماجراست که به عنوان سربازان اصلى جنگ روانى آمریکا به فعالیت مشغول اند. در این میان هالیوود جایگاه و اهمیت بسزایى دارد که البته در سیطره صهیونیسم بین المللى است.

3- هم اکنون ایالات متحده آمریکا با444 میلیارد دلار سرمایه گذارى در زمینه فناورى اطلاعات در رتبه نخست قرار گرفته است که پس از آن اروپاى غربى با 300 و ژاپن با 121میلیارد دلار در رتبه هاى دوم و سوم هستند. سرمایه گذارى هنگفت کشورهاى غربى در مقایسه با سرمایه گذارى ناچیز ما (100 میلیون دلار بابت طرح تکفا) از این رو شایان توجه است که مى دانیم در عصر انفجار اطلاعات، قدرت و نفوذ تأثیرگذارى واقعى در مقیاس هاى جهانى تنها در اختیار کشورهایى است که شاهراه ارتباطى و اطلاعاتى دنیاى نوین را در اختیار دارند.

 

اهداف اصلى

همان طور که اشاره شد، جنگ روانى جدید به عنوان عملى سازمان یافته و برنامه ریزى شده پدیده اى همیشگى و پیوسته که اختصاص به مقطع زمانى خاصى هم ندارد. با توجه به این مسأله مى توان اهداف جنگ روانى را در یک تقسیم بندى به اهداف سیاسى و اهداف نظامى و در تقسیم بندى دیگر، آن را به اهداف و مقاصد استراتژیکى و مقاصد تاکتیکى، تقسیم نمود که البته شرح هر کدام از آنها و یافتن مصادیق شان فرصت و مجال دیگرى مى طلبد و از حوصله بحث خارج است.

به هر روى، با توجه به این که ماهیت اصلى عملیات روانى به اعتراف خود آمریکایى ها عبارت است از تلاش براى تأثیرگذارى بر افکار، احساسات و تمایلات گروه هاى دوست، دشمن یا بى طرف مى توان تا حدودى به برخى از مهمترین اهداف جنگ روانى پى برد:

1- تأثیرگذارى شدید بر افکار عمومى جامعه مورد هدف، از راه طرح جنگ نرم و با ابزار خبر و اطلاع رسانى هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش براى پیشبرد اهداف خود سود جسته است و البته موفقیت هایى هم در این زمینه داشته است.

2- ترساندن از مرگ یا فقر یا قدرت خارجى سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن براى ایجاد جو بى اعتمادى و ناامنى روانى.

3- اختلاف افکنى در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام هاى نظامى و سیاسى کشور مورد نظر در راستاى تجزیه سیاسى کشور.

4- اشاعه بذر یأس و نومیدى درمیان مردم و بویژه نسل جوان به منظور بى تفاوت کردن آنها نسبت به کشور خود و تحولات احتمالى آتى.

5-کاهش روحیه و کارآیى رزمى (البته در زمان جنگ نظامى).

6- ایجاد اختلال در سامانه هاى کنترلى و ارتباطى کشور هدف.

7- تبلیغات سیاه (با هدف براندازى و آشوب) به وسیله شایعه پراکنى، پخش تصاویر مستهجن ، جوسازى از راه پخش شب نامه ها و...

8- تقویت نارضایتى هاى ملت به دلیل مسائل مذهبى، قومى، سیاسى و اجتماعى نسبت به دولت خود به طورى که در مواقع حساس این نارضایتى ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.

9- تلاش براى بحرانى و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل هاى نادرست و اغراق آمیز که مقام معظم رهبرى نیز در دیدار اخیر اعضاى مجلس خبرگان با ایشان به آن اشاره داشته و آن را در راستاى خط تهاجمى دشمن توصیف کردند.

با توجه به تمام مطالبى که گفته شد ضرورت مقابله جدى با جنگ روانى دشمن به شیوه هاى سخت افزارى و نرم افزارى بر کسى پوشیده نمى ماند. اما در این میان وحدت استراتژیک تمام نهادهاى کشور براى پاسداشت تمامیت ارضى نیز مقدمه اى لازم براى خنثى کردن جنگ روانى دشمنان است.

 

  

 

سیدمحمدمهدى موسوى

منبع:روزنامه ایران
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد